تبلیغات
بارقه ی شعر و نقد




بارقه ی شعر و نقد

کلمه پذیرنده نبود ، پوشاننده بود

شاعر موفق شمالی که امروزه درکارنامهٔ ادبی خود، آثاری همچون:"دریا برایم قصه‌ها دارد"،"پروانه دلش به عشق عادت دارد"، وهمین طور"کی آفتابی می‌شوی باران؟"به خوبی درخشیده‌است. این درخشش را باید مدیون حال وهوای بکر و تازهٔ شمال دانست که این چنین شاعران خوش ذوقی را در دامن طبیعت پرورانده‌است.

 علاوه برتنوع و تعدد شعری درآثار خانم محمدجانی ما با قالب جدید"سه‌گانی" روبرو هستیم؛ دکتر علیرضا فولادی _ مبدع و معرف سه‌گانی_ در کتاب «بوطیقای سه‌گانی و مسائل آن» در تعریف سه‌گانی آورده است: «سگانی نوعی شعر با فرم بیرونی_کلی "کوتاه" و "سه لختی" و فرم درونی_کلی "بسته" و "کوبشی"»(فولادی، 1394: 17)؛ و این قالب هم در جایگاه خود، نه تنها به مقولهٔ مذهب و دین، بلکه به برخی رویدادها وارزشهای دیگر برخاسته از انقلاب نیز توجه نشان داده‌است. یکی ازاین مسائل درج شده دراشعار این شاعر، عنصر جنگ وشهادت است. جنگ وشهادت از درون‌مایه‌های قابل تأمل است که در سه‌گانی‌های این شاعر نمود دارد:

ماشهٔ حیات را کشید؛

با شهامتی شگفت

مرگ را هدف گرفت!(کی آفتابی می‌شوی باران، ص 18)

از ضریحتان تاعرش

شدکشیده صدها راه؛

لااله الله. (ص 60)

گاهی نیزاین دو عنصر، آمیزه‌ای از دین و مذهب و ارزش‌های انقلابی را توأمان با یکدیگرآشکار می‌کند:

تاریک شد از دود

رنگین‌کمان آرزوهامان؛

کی آفتابی می‌شوی باران؟(ص 55)

عصر یک جمعه به دنیاآمد؛

آسمان درکف او پیدا بود؛

فال او دریا بود. (ص 61)

آه، وقتی تیرگی درباور است،

مرگ، یعنی آبرو؛

زندگی، شرم‌آوراست. (ص 54)

اتفاقی بی‌نظیر؛

آفتابی دست ماهش را گرفت...در غدیر. (ص 65)

توجه به لایه‌های ارزشی ازسوی شاعران جوان وکسانی که دستی درنقد و تحلیل درپیرامون این جریان داشته‌اند، روز به روز بیشتر مورد توجه قرارگرفته‌است، این مسأله، مؤید آن است که درون‌مایهٔ مبتنی برارزش‌های آرمانی و انقلابی، بار اصلی جریان شعر امروز را بردوش دارد. درون‌مایه‌های اجتماعی واعتراضی نیز درکنار اشعارخانم محمدجانی از جمله مهم‌ترین رویکردهای سه‌گانی است، هر چند این مقوله با نام وعنوان خاصی مسبوق به سابقه بوده؛ در قالب‌های خاص خود گرایش بیشتری به سمت و سوی درون مایه داشته است. منوچهرآتشی در این زمینه می‌گوید: «شعر نو هم مثل همهٔ مقوله‌های فرهنگی، در ارتباط تنگاتنگ با مسائل اجتماعی زمانه بود و به پرسش‌ها و خواست‌های مردم سریع‌تر، محکم‌تر و پرشورتر پاسخ می‌داد. اصولاً پرسش‌ها هم غیر از حالا بود، یعنی زمانه، زمانهٔ پرسش بود، پرسش‌های سیاسی و بعد که کودتای 28 مرداد 1332 خصوصاً ایجاد خفقان کرد، پرسش‌ها از بین نرفتند بلکه بیشتر و سنگین‌تر شدند و شعر نسل درگیر، به این پرسش پاسخ گفتند».

شاعران انقلاب هم معتقدند: «شعرباید حدیث غم‌ها و شادی‌های مردم باشد. با خنده‌های آنان بخندد و با گریه‌هایشان اشک بریزد وخونسرد و بی‌تفاوت ازکنار مردم عبور نکند… به حق است امروز مردم به شعر و شاعرانی رونشان خواهند داد که صدای رفت وآمد ونش است و برخاست خویش را درکلمه به کلمهٔ آن بشنود».

زنان شاعر نیز با نگاه چند منظورهٔ خود به دنیا و اتفاقات پیرامون آن، نقادانه به این مسأله توجه نشان داده و پی در پی مسائل اجتماعی وآسیب‌های حاصل از آن را نیز به عنوان یک درون‌مایه قابل تأمل، درسطوراشعار خود استفاده کردند:

زربرگ‌ها را،

دزدانه برده‌است؛

بادی که گنجشک مرا با لانه برده‌است. (ص 66)

و

زیر سر خورشید تنهاست

یک آسمان ابر؛

آه ای بیابان، باز هم صبر!(ص 63)

گاهی با همین کوتاه سروده‌های کوبندهٔ سه‌گانی، آسیب‌های اجتماعی جای خودرا به اعتراض و هشدار می‌دهد:

قلاب ماهیگیر

با طعمهٔ درداست؛

ماهی چه خونسرد است!(ص 57)

ویا

از تنگنای تنگ خود، ماهی

بیرون پرید آخر؛

آزاد شد از دام خودخواهی. (ص 54)

گاهی نیز شاعر به تمثیل روی می‌آورد ومی کوشد سه‌گانی را به اندیشه‌ها و آرزوهایش پیوند بزند:

چشم و دلم سیر است،

از هرچه زیبایی؛

آری، به لبخندت نمک‌گیر است. (ص 51)

ویا

دستشان رو می‌شود؛

گرچه دقت می‌کنند؛

حقه بازی با حقیقت می‌کنند!(ص 66)

درون‌مایهٔ دیگری که سه‌گانی توانسته از پس آن بربیاید، تفکر سیاسی آمیخته با مفاهیمی نظیر آزادی واستقلال، تبعیض و …

فرق بسیار،

بین جوی خیابان و صحراست؛

راستی مقصد هر دو دریاست؟(ص 63)

ویا

در سکوتی سرد، می‌لرزد درخت،

در فضا حتی صدای زاغ نیست؛

هیچ کس درباغ نیست؟(ص 42)

گاهی اوقات هم تجربه‌های شخصی وخصوصی شاعراز رویدادهای فرا ملی عبور می‌کند و به سرزمین‌های دیگر می‌رسد، البته گاهی نیز درون‌مایهٔ اجتماعی را با حسی دیگری از عشق درهم می‌آمیزد:

بعداز مرگ،

از تخم چشمانم

گلی با عطر تو می‌روید!(ص 67)

شعر سه‌گانی تا به امروز مؤید یک نکتهٔ مهم است و آن اینکه ایجاز با هرشکل و شمایلی، آن توانایی را دارد که با نگاه حساس خویش، جهان را به عشق و سیاست، انتظار واعتراض، جنگ و مرگ، و... به تصویر بکشد. در این مجموعه، شاعر چشم اندازی به همان مقوله‌هایی دارد که که سایر قالب‌ها نیز به آن توجه نشان داده‌اند؛ با این تفاوت که "کی آفتابی می‌شوی باران؟" ازبسامد بالایی برخوردار است.

اشعار خانم محمد جانی هم نگاهی بیرونی دارد و هم نگاهش به سمت و سوی درون متمرکز شده است_ که صد البته_ دراین حالت، شعرهای عینی‌تر وقوی‌تری به منصهٔ ظهور می‌رسد که سگانی با قدرت توانسته آن را به سمت افقی بازتر به پرواز درآورد:

این ماهی کوچک

در حوض نقاشی،

کابوس ماهی تابه می‌بیند!(ص 42)

یا:

رفتی و جای تو را پر کرده‌است،

یک رفیق ماندگار؛

انتظار!(49)

و در کتاب «بوطیقای سه‌گانی و مسائل آن» با ذکر سه‌گانی فوق، در موردش چنین آمده: «... انسان با همهٔ مسائل آن، مطمح نظر وی [سه‌گانی] است و بی گمان عشق هم از این امر مستثنی نیست. در عین حال، سه گانی‌پرداز می‌داند که رسالت شعر با عاشقانه‌گویی محض به پایان نمی‌رسد و بر این پایه مراقب است تا سه‌گانی به عاشقانه‌گویی سطحی نیفتد»(فولادی،42:1394)

عنصر زبان نیزطوری در سه‌گانی‌های خانم محمدجانی تابیده که نرمی وصلابت موجود درآن لطافت خاصی را درذهن خواننده مجسم می‌کند، شفافیت موجود درشعر به توضیح و تفسیر نیازندارد؛ اما ازآنجایی که یک اسلوب خوب وارزشمند معانی و مفاهیم عمیقی را به مخاطب انتقال می‌دهد، شعرساده و معمولی نیز مفاهیم و معنای ساده وپیش پا افتاده را به خواننده و شنوندهٔ اشعارش منتقل می‌کند. پس شعرساده ومعمولی فقط یک شعرساده و معمولی است که دوام چندانی نداشته وبه التذاذ روحی هم نمی‌انجامد– چرا که شعر ترجمان عاطفه، تخیل وزبان می‌باشد– که از طریق ایما و اشاره به تحول درذهن می‌پردازد، نه مستقیم‌گویی که نیاز به تلاش مخاطب ندارد. شعری که ساده و زود هضم باشد در منظر مخاطب موجب خستگی و درنهایت منجر به بی‌مایگی آن می‌شود که از آرایش و پیراستگی ادبی دور مانده‌است. همانطورکه ابن اثیرمی‌گوید: «کلماتی هستند که به هنگام شنیدنشان انسان خیال می‌کند که مردانی براسب‌ها سوارشده، شمشیرهای آخته را برسردست گرفته‌اند و دسته‌ای دیگراز الفاظ هستند که با شنیدن آنها، زنان زیبارو، آراسته با انواع زینت‌آلات وجواهرات رنگارنگ به ذهن تداعی می‌شود».

در بند هر شعرخانم محمدجانی ازدریچهٔ دیگری به جامعه توجه می‌شود. او، چهرهٔ زندهٔ عصرخویش را با پرسش‌هایی که در ذهنش جرقه می‌زند، دنبال می‌کند؛ صورت معینی در نظر ندارد، بلکه تفاصیلی از هنجارهای اجتماعی را در لابه‌لای زندگی هموطنانش که صبغهٔ ملی نیزبه خود گرفته با جزئیات به کلیات نزدیک می‌کند. می‌داند که ریزبینی و باریک سنجی می‌تواند هراسناک‌ترین چشم انداز زندگی را درمعرض نمایش بگذارد:

از بال و پرداران،

انگار شاکی بود

کرمی که خاکی بود. (ص 38)

ویا

دنیای ما، دنیای رنگ است؛

هر رنگ و وارنگ

وقتی عروسک شد، قشنگ است. (ص 41)

خانم محمدجانی مانند سایرسه‌گانی‌پردازان از رأس بالغ شعر، به مفاهیمی چون، مرگ، تنهایی، هستی شناسی، عشق، بی عدالتی، ظلم وستم، تجاوزو...را به شکل تلخی در اشعارش منقش می‌کند. شعری که اغلب ازدردهای اجتماع شروع و بارنگ وبوی دیگر در جامعه آشکار می‌شود. خانم محمدجانی ضمن اینکه به سرنوشت اجتماع و مردم اشاره دارد گاهی با بکار بردن ضرب‌المثل‌ها ما را با ترانهٔ "قدیم‌ها حرف‌ها چون عسل بود/ میان مردمان ضرب‌المثل بود " را در ذهن نیز زنده می‌کند. حتی نسل امروز نیز با شنیدن این ترانه‌ها و با خواندن همین سه‌گانی‌ها به عمق خیلی از مسائل پی‌می برد.

درنهایت شاعر خشم زده فریاد می‌زند، دیگر برایش مرگ و زندگی هیچ فرقی ندارد؛ اما ازآنجایی که از بطن همین مردم برخاسته، چیزی از دریچهٔ نگاهش پنهان نمانده‌است؛ سه‌گانی فقط انتقال نوعی تفکر و اندیشه در قالب نوعی پیام، پند و اندرز به خواننده نیست، بلکه درکنار تعهد هنری آن می‌کوشد زیبایی وتعهد به هنر را همزمان با هم داشته باشد؛ چرا «حتی وقتی شعرو هنردرخدمت جامعه و اخلاق بکار می‌رود باید دردرجهٔ اول به قول بلینسکی هنر باشد و سپس تعبیری شود از روح یا جامعهٔ یک عصر. بدین‌گونه شعرحتی وقتی هم گماشته حکومت است چیزی از آزادی طبیعی خویش به همراه دارد و این دوگانگی لازمهٔ طبیعت اوست». (زرین کوب، 1346: ص 112).

درنهایت، مجموعهٔ «کی آفتابی می‌شوی باران؟» را باید مجموعه‌ای دانست با زبانی یکدست، عاطفه‌ای عمیق، تصاویری بکر، تخیّلی بی‌قرار و رویکردهای نوستالوژیکِ بسیار موفق، که در مجموع، این کتاب را خواندنی کرده است.

می‌رسی با نوبهار؛

واژه‌ها را آسمانی می‌کنم؛

با سه‌گانی، میز بانی می‌کنم. (41)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

کتابنامه:

1. تلفیق هنرمندانه صورت و معنا رضا اسماعیلی – روزنامه شرق- چهارشنبه 4 خرداد 1384- صفحه ادبیات

2. زرین کوب، عبدالحسین (1346)، شعر بی دروغ شعر بی نقاب، چاپ سوم، تهران: انتشارات جاویدان.

3. گفتگو با منوچهر آتشی- روزنامه همشهری شماره 2378- دوشنبه 27 فروردین 1380- صفحه ادب و هنر

4. فولادی، علیرضا، بوطیقای سه‌گانی و مسائل آن، گفتمان اندیشهٔ معاصر، چ اول (1394)

5. محمدجانی، صدیقه (نسیم). کی آفتابی می‌شوی باران؟ خوزستان: نشراریترین، چ اول،1395.


نوشته شده در یکشنبه 30 آبان 1395 ساعت 04:22 ب.ظ توسط سلبی ناز رستمی نظرات |

 

وقتی می آیی

كه پرستوها رفته اند

ولابه لای شاخه ها دیگر

سوسویی نمی زند

وقتی باز می آیی

كه این شعر بوی نا گرفته

بوی چشمی

كه به سپیدی می زند!


نوشته شده در سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت 10:29 ق.ظ توسط سلبی ناز رستمی نظرات |


به شهادت تو قسم

كه  شعردر من

رگبارگلوله ای ست كه مدام

پشت پلك هایت

شهید می شود

كافی ست

چشم بازكنی و

                  نبینمت!


نوشته شده در دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت 01:22 ب.ظ توسط سلبی ناز رستمی نظرات |

نگفتنم بیا

و من آمدم

با هرچه خاطره و سیبی

که جای خالی تو را نشان می داد. 

آمدم تا رجزخوان چشمانی باشم

که فرشتگانش ،

از ضیافت تشییع تو برمی گشتند.  

نه ، انگار فراموش شده ام

میان این همه خیلِ مشتاق 

که بر درگاه تو

قدم به قدم

         سپید به سپید

صف کشیده اند

و امروز کسی ،

تنها!

        غریب ...

پشت به آسمان می خوابد

با هرچه نذری که در بغل داشت.


نوشته شده در دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 11:44 ق.ظ توسط سلبی ناز رستمی نظرات |

گل می دهد

جای سوز خارهای روی پوستم

اینجا ،

بوی تو می چکد از باد

و روضه ای که بیرون می زند از ابرهای چفیه پوش!

به گمانم توفانی در پیش است

پشت همین خاکریزها وسنگر ها!

 

بی اختیار به کوچه می دوم

به رد مانده روی حاشیه های غروب

هزاران بار جیغ می زنم تو را

مثلِ آژیری ،

سر درلاکی می برم که کولاکش

فریادهای غایب این سینه اند!

 

لااقل؛

پلاکت را بفرست

نشانی ها نمی توانند گنگی این ذهن را

بدهد به دست حرف های نگفته ای ،

که روزی سر از خاک در می آورد

از سربند کودکم،

در ظهرهای عاشورا...


نوشته شده در دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 12:25 ب.ظ توسط سلبی ناز رستمی نظرات |

می خواهم شعر بگویم


«شلوغ تر از باد » مجموعه شعریست شامل 67 شعر در 103 صفحه از سلبی ناز رستمی که انتشارات « هنر رسانه اردی بهشت » سال 1394 آن را به زیور طبع آراسته و وارد بازار کتاب کرده است. پیشتر با نام و چهره ادبی این شاعر ساکن آذربایجان غربی و مدرس دانشگاه بواسطه رسانه فضای مجازی برخورد و دیدار داشته و دست آمد این جستجو آشنائی و مطالعه اولیه ومختصر با نوع نگاه و آثار شعری و نوشتاری ایشان در حوزه ادبیات معاصر بوده تا این که اخیرن شعرهایشان را مجموعه کرده و در دفتری روی پیشخوان خوانش خوانندگان گذارده و از این راه مجال بیشتری فراهم آورده تا نگاهی جامع تر به شیوه مندی و نگره و نگارش و منش شعری ـشاعرانه ایشان داشته باشیم.قالب اشعار آزاد بوده و شاعر با بیان خود تجربیات زیسته ی فردی ـ اجتماعی اش را وارد فضای شعر کرده و با برقراری یک مکالمه شعری ـ شاعرانه با مخاطب، از چند و چون دنیای اش میگوید.

«حالی نمانده» / می خواهم شعر بگویم. / می خواهم شعر بگویم با رعشه ی قلبی / .../ می خواهم شعر بگویم با حداقل چیزی / ... ( شعر « حالی نمانده »، صص 37 ـ 36کتاب « شلوغ تر از باد»)

شاعر با فضاسازی های متنوع و شاعرانه اش رستاخیزی از کلمات بپا می کند و با عبور موج واراز سطر « می خواهم شعری بگویم با حداقل چیزی ... »، بستر را برای خیزش و جنبش کلمات وجریان سیال ذهن فراهم می کند تا « حداکثر چیز » را با همان « حدافل چیز »ش یعنی زبان، این ابزار شاعران، فراهم و به سطح بیان و بیانگری اش آورد و با مخاطب به اشتراک بگذارد. ابتدا ودر این سه سطر، نخست و در سطر اول اش به مخاطب یک « اعلان » می دهد سپس در دو سطربعدش با افزونه هائی چون « رعشه ی قلبی » و « حداقل چیزی » به مخاطب « علامت » می فرستد و شعرش را باردار معنا و محمولِ موضوعاتی می کند. از اعلان تا علامت زبان شعری، درچارچوب همان بحث ارتباط زبانی و فرمول معروف یاکوبسنی « فرستنده ـ پیام ـ گیرنده »، زبانِ نشانگان قوی عمل کرده و با راز و رمزگانی زبان « شعر »ش را از در غلطیدن به « نثر » مانع شده و متمایز می کند؛ آن « تمایز » که در سطح نوشتار « تمایوز » خوانده می شود.

« پرنده ها، / صف کشیده اند روی خطوط صدایم / روزهایم پر می گیرند / سیاه / سفید!/ نقش تو، پر رنگ تر از جنجالی ست / که در کوچه پهن می شود / بر بلوغ نارسغروب / و آسمانی / که از سایش خیس بال های تو تهی ست. / ... » ( شعر « هیچ چیز طبیعی نیست »،  14 همانجا(

رنگمایه ی دنیای شعری شاعر رنگ گرفته از همان حال و هوای بیرونی و تجربه ذهنی ـ زبانی زیسته اش خلق موقعیت می کند و با ایجاد و تعبیه المان هائی آشنا در بدنه شعر و ترسیم پرسپکتیو ذهنی اش ناگهان پنجره ای باز می کند و از همان دریچه با تو به گفتگو می نشیند و هوا و فضاجابجا و عوض می شود و نَفَس تازه می کند نفًسِ شاعر.

«مثل آفتاب لب بوم خلوت شده ام. / می پیچم میان گیره های رنگارنگ ظهر / که رنگ پریده و سیاه / پخش می شوند از تمام دلتنگی های دنیا ! / و من فکر می کنم، به این زنگوله ی خاموش که تنهائی اش را / در کوچه باغ های دور می نوازد. / به پنجره ای که هر بار چشم دریده تر / خیابانها را ورق می زند. / صداها را می کاود. / جائی که جاده و درخت / رفتنت را آذین می بندد ! / ... » ( شعر « تب نوبه »، ص 18همانجا)

انگاره های خیال اما مرزها را می شکند و با پرش از روی رابطه ی « من ـ تو »ی شعری روابط و تصاویر برتر و گسترده و جهانی ای را جلوه می بخشد و به بازی می گیرد که مهم نیست چه رنگی باشد و یا از کدام شاخه آب و رنگ گرفته و نوشیده باشد.

... / عبور از حاشیه ی خواب های تو / که کار هر کسی نیست. / تو را « دوست دارم » با خش خش پرنده ای / که به هنگام عبور / جهان را در هوای تو / پر پر می کند. « (شعر « به هوای تو»، ص 21 همانجا )

این نگاه و انگاره ی زیبا و فضاهای عاشقانه ـ عاطفی به دنبال، حال و هوای جهانی تر و اجتماعی تری را درونی شعر خود می کند و روح و روحیه ای فراخود بدان می بخشد وقتی شاعرانگی شاعردر « پرسه های منقش »اش و در تجربه حادثه ای چون جنگ نقش دیگری می زند بر پرده خیال :جان بخشی به مقوله و مؤلفه ای که « جان » می گیرد !

« دنباله دار است این جنگ / به ماهی می رسد / به آهوها / به چهره ی کودکی که خونش، / پخش می شود روی دوربین خدا ! / بله گمانم این غروب / در نقطه ای از این جهان اتفاق می افتد / در حاشیه ی پرده ها / فرش ها / موزه ها / که به هزار آواز پنهان/ از پرسه های منقش برمی گردد. / دنباله دار است این جنگ / دست من دراز نیست /دیوار دنیا کوتاه شده است / کوتاه تر از سایه ای که به کوچه می دود / به سقفی بی پلاک، / به جائی که هزار بار دلتنگ تر از این تابلو است. / و انسان، / روی همین نیمکت شکسته / زیر بارش زرد برگ ها و تگرگ ها، / گم شده است. » ( شعر «پرسه های منقش »، صص 43 ـ 42 همانجا )

در این شعر ساختمند و دارای چفت و بست محکم شکلی ـ محتوائی که تابلوئی ست تصویری ومینیمال از تمام جنگ های کوچک و بزرگ و رنگ گرفته از خون تمام موجودات زنده از آهو بره گرفته تا کودک، شاعر دنبال جنگ را که دنباله دار است و خون می پاشد به چهره جامعه مدرن ومعاصر بشری، گرفته و بی پلاک « نام »ی بر گردن و یا بر سر در « سقف »ی، « انسان » را آدرس می دهد و پای انسانیت را به طور عام وسط می کشد و می آورد و می گذاردش روی نیمکتی شکسته که مدام زیر بمباران ( به تعبیر استعاری و زیبای خود شعر : زبر بارش زرد برگ و تگرگ ها، ) است و یادش در گیردار و بکش بکش و آتش و دود برخاسته از جنگ های قومی ـ نژادی و ملی ـ مذهبی و مرزی گم شده است. پرده ای که زبان تصویری اش تلخ و صور خیال نمادین اش بازنمای واقعیت جنگ های خونینی ست که گوشه و کنار جهان رخ می دهد و هیچ چیزی از تیر رس شلیک اش به قلب هدف در امان نیست حتا آن نیمکت دو نیم افتاده در گوشه یک پارک که محل شادی و بازی بچه ها و فراغت خانواده هاست از درد و خستگی روزگار !زبان و فُرم تصویری و بیانی شعرها رها از محتوای تجربی و زیسته ی خود شاعر نیست و ترکیب این دو حادثه ی زبانی ـ زمانی وقتی در شعری اتفاق می افتد شاهد رخ نمائی تماتیک حس های متفاوتی هستیم که از ژرف ساخت شعر فوران کرده و واگویه می شود و به مخاطب منتقل :

«این روزها دیگر / قلاب هیچ ماهیگیری روز را از شب / شب را از روز بیرون نمی کشد. / این روزها ، / هر نسیمی که می وزد / کوچ پرنده ی گمنامی ست / که شاخه هارا از یاد برده است. / این روزها به آسمان هم شک می کنم / آن هنگام که زمین، / درشلوغی اقیانوس ها و رقص ماهی ها گم می شود. / ... / این روزها، / مرگ فقط یک پرنده ی غمگین است / که با بادها و / بادبادک ها / در بند بند شاخه ها می پیچد ! » (شعر « مرگ فقط یک پرنده ی غمگین است »، صص 59 ـ 58 همان مجموعه

قاب های شعر را تصاویر بکر و بیرونی با مضامین عاطفی و شور و هیجانات الهام گرفته و برآمده از زیست ـ گفتمان شاعر می آید و پر می کند. بیان و پردازش این معناها شعر به شعر مخاطب رادرگیر فضاهای دوگانه ای می کند که امر زنانه را به امر زیبا گره زده و در اجرای شعری بازتاب می دهد.

« دست های بی ریشه ام را / بر لب این پنجره بکار ! / مرا به آرامش همان سیبیدعوت کن / که به دست بی گناه تو چیده شد. / گناه قشنگ من ! / پشت این پنجره ها /حوای تو / در تب سرخی می سوزد. » ( شعر « شعر حوای تو ، ص 99 همان )

گره زدگی درون و بیرون به چین اش و بینش شاعر در احضار و انتخاب کلمات زنانه رنگ خود را زده و ظرافت ها و ظرفیت ها را یکجا بهم آمیخته است. کلماتی چون : « یائسه »، « گیسو »، «آیینه »، « عطر »، «گلدان »، « پنجره »، « پرده »، « ماه » و ... که بسامد آنها در شعر تصویردیگری به ما می دهد از حضوری متفاوت.

« بیهوده نیست که شبق گیسوانت / نشت می کند به هر جا / کاش یادم بماند / کنار پنجرهچراغی بگذارم. » ( شعر « کاش یادم بماند »، ص 100 همان )

کلماتی که به تصویرسازی و حسیت دادن به امر زنانه در شعر تشخص و برجستگی بخشیده و دنیای دیگری را در می گشاید.

« سال هاست، / که آیینه به دست ایستاده ای / تا چشم ها، پنجره شوند / دست ها،درخت / پاها، جاده ! / و من سال هاست / که در پریشانی هزار گندم و گیسو / آمدنت را، / آه می کشم. » ( شعر « سال هاست »، ص 97)

رفتار زبانی و رفتار اجتماعی شاعر در یک نقطه ی مشترک به هم می رسند : شعر. زبان و بیان فرمیک و محتوای دنیای شاعر اینجا، مستقل از نیت گذاری مؤلف، رسم شعر می کند و لذت کشف مضاعف ها را مضاعف و دو چندان.

« بر می گردی / نه شبیه پرنده ای خیس / بر شاخسار پر تشویش پرواز ! / نه شبیهترنم زنگوله ای / که بی نفس در گوش دنیا می نوازد. / بر می گردی / بی گمان شلوغ تر از هر چه باد و باران / و درختی که بی هیچ جوانه ای / تب تند رسیدن می گیرد. /و عطری / که بی بازگشت / و بی عبور / رنگ می دهد / به جائی که تو می آئی ازکوچه ی روبه رو / بر می گردی / مثل لرزش آرام گندم زارها / بر دست های تکیده ی یک مزرعه ی دور / یا لرزیدن قطره اشکی / و ستاره ای / در چشم خانه ی باد ! /نکند همان پرنده ای که نم نم / از خوابم می گذری ! » ( شعر « نکند همان پرنده ای »صص 65 ـ 64)

بیان و جنس زبان شاعر جاهائی اروتیک می شود و ما را یاد زبانِ عریان فروغ می اندازد که پارادایم های مسلط نرینه محور در جامعه مردسالار روز را به چالش گرفته بود و رسم دیگری دردنیای نوشتار زنانه کرد.

«چمدانت را می بندی / با قطار درناهائی که از راه می رسد / هر سال کار تو این است / که در شیار گونه هایم تخم بگذاری / و فکر کنی به روزهای اول بهار ! / ... »( شعر « می ترسم که چشم بردارم »، ص 70 همانجا )

بیان شعری با عدول از هنجارهای زبان متعارف و معیار، کد گذاری شده از نشانگان و علامت هائی ست که در محورهای آوائی ـ کلامی و طولی و عرضی اش به مخاطب می فرستد و مستقل از نیات مؤلف جریان ساز امر تأویل می شود.

«چه طعم تلخی دارد غرق در نبودنت / انگاری هوس کرده ام / که یک امشب را شیربنوشم / و خودم را لاجرعه به خواب بزنم / خواب ها که در ندارند / دیوار ندارند / می گویند روحت پرنده ای ست / از دیوارها می گذرد / از پنجره ها ! / ... / تا کمر راست نکرده این خواب های پریشان / به درختان سر کوچه بگو / خوش آوازترین پرنده ها /ساکن تنگ ترین قفس های جهان اند. » ( شعر « طعم تلخ دهان »، صص 85 ـ 84همانجا)

این رّد و رابطه ها گاه در گزاره ای و بندی از یک شعر محکم و زیبا گره بسته شده.

«پروانه نیستم ولی تکه هائی از تو، / رد انداخته اند بر سر انگشتانم / بر شاخه های لبریز از برف و باران / آن هنگام که شکوفه هایش / سرخ می شود با اولین بوسه ی بهاری ! / ... » ( شعر « این پروانه ی فرو افتاده » ص 62 همان)

روحیه و رابطه عمومی حاکم بر شعر اینجا هم بر شعرهای مجموعه ی « شلوغ تر از باد » حاکم بوده و به شاعر الهام و خط می دهد : رابطه ی بین سوژه ـ ابژه، بینِ « من ـ تو » و ... رابطه ای که شکل و بیان شعری را به حالت خطابی می برد یا از حالت خطابی در می آورد و خواه ناخواه درکار شاعران « توگویانه » می کند. « تو » ئی و مخاطبی نام ناپذیر و همیشه حاضر در نوشتار وغایب در معنا که یک تجربه حسی، عاطفی، هیجانی و خاص را بار شاعر می کند و شاعر آن را درخود و کارش عمومی و حتا جهانشمول.

« این آلبوم را ؟ از چه عکس هائی پر کنم / تو که خندیدی / دلم سرخ شد. / از تو فقط /همین یک لبخند خاکستری / و نگاتیوهای سوخته / کافی ست. » ( شعر « این آلبوم »،ص 83 کتاب)

و یا :

«این پنجره، / پر از حسرت گل هائی ست / که از تو به یادگار مانده اند / مثل همین گل های کاغذی / که در هنگامه پر شر و شور باران / مچاله می شود. / تو رفته ای /نه آن چنان که قاصدک ها می گویند / روحت پرنده ای ست که میله ها را می شکند / وبوی تو را پخش می کند بر شطِ هوائی / که از خواب هزاره می گذرد. / سال هاست که نگاهم به پنجره / و توفانی / که هر شب اتفاق می افتد. / کاش تند بادی، / به پنجره می خورد / به گلدان سفالی / و دستی / که اشک های روبرویت را پاک کند! » ( شعر « تورفته ای »، صص 41 ـ 40 همانجا )

مکالمه شاعر در شعرهائی چنین شیوه دار با مخاطب، تداعی ها را بسیار می کند و لایه های دیگری می بخشد که تا مدتها همراهی همدلانه ی خوانندگان را با خود داشته و بر می انگیزد و تأثیر وتأثرات واحد و چند سویه اش، زمان و مکان و آحاد نمی شناسد.

« همین وقت / همین جا / گفت : « دوستت دارم » / بی خیال، / زمستان ها گاهی / این گونه رّد پای دیروز را پر می کنند. » ( شعر « رد پای دیروز »، ص 95 همانجا)

خانم سلبی ناز رستمی شاعر مجموعه شعر « شلوغ تر از باد »، و در همین دفتر مورد بحث، به تعبیر قشنگ خود در یکی از شعرهایش می خواهد شعر بگوید و شعرگوئی ایشان و شعر خوانی مااز آن، فارغ از نیات و سنجه های ارزش گذارانه، که ما اینجا فرازهائی اش را ریز و درشت کردیم،آنچنان گیرا هست اش و برخوردار از لطافت و لحظه های نابِ عاطفی و حسّیت و تخیل شعری که ما را در خاتمه خوانش خود وسوسه و دعوت می کند که برگردیم و از سر بخوانیم اش : نگفته ها را در گفته ها!

« ... / حالا که نگاهت / لبخندت / طعم آفتاب می دهد / و دستانت آغشته به رنگین کمان

/ به تلاوت شعرهای نگفته ام برگرد. » ( شعر « وقتی تو نمی روی »، مجموعه شلوغ تر از باد، ص 75 )18/6 /95

 

 

 


نوشته شده در سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت 12:21 ب.ظ توسط سلبی ناز رستمی نظرات |



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 2 مهر 1395 ساعت 04:58 ب.ظ توسط سلبی ناز رستمی نظرات |



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 2 مهر 1395 ساعت 04:58 ب.ظ توسط سلبی ناز رستمی نظرات |



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 2 مهر 1395 ساعت 04:57 ب.ظ توسط سلبی ناز رستمی نظرات |



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 2 مهر 1395 ساعت 04:57 ب.ظ توسط سلبی ناز رستمی نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak