بارقه ی شعر و نقد

کلمه پذیرنده نبود ، پوشاننده بود



ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت 12:21 ب.ظ توسط سلبی ناز رستمی نظرات |



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 2 مهر 1395 ساعت 04:58 ب.ظ توسط سلبی ناز رستمی نظرات |



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 2 مهر 1395 ساعت 04:58 ب.ظ توسط سلبی ناز رستمی نظرات |



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 2 مهر 1395 ساعت 04:57 ب.ظ توسط سلبی ناز رستمی نظرات |



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 2 مهر 1395 ساعت 04:57 ب.ظ توسط سلبی ناز رستمی نظرات |



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 2 مهر 1395 ساعت 04:55 ب.ظ توسط سلبی ناز رستمی نظرات |


"با التفات به تعاریف متفاوتی که اندیشمندان و اُدبا درباره ی شعر به تصویر کشانده اند اما از شعر می توان به عنوان نوعی جادوگر با مشخصه هایی فرآرونده نیز یاد کرد"

با التفات به تعاریف متفاوتی که اندیشمندان و اُدبا درباره ی شعر به تصویر کشانده اند اما از شعر می توان به عنوان نوعی جادوگر با مشخصه هایی فرآرونده نیز یاد کرد . بنابراین در هنگام سُرایش شعر بایستی مواظب و مراقب باشیم که ما شعر را بسُرائیم نه شعر مارا بسُراید ! به گونه ای که وقتی افسار ما در دست شعرباشد دیگر جایی و یا میدانی برای تاخت و تاز نمی ماند .

شاعر باید به مانند عقابی تیز چنگ باشد که از دور دست شعر را هم می بیند و هم آن را شکار می کند . بدین سان : « شلوغ تر ازباد» نامی است که خانم سلبی ناز رستمی برای مجموعه اشعارش گزینش کرده است . نام این مجموعه نوعی ارتباط معنایی را با طرح روی جلد کتاب برقرار می کند اما در خیلی از زوایا نام و طرح روی جلد مجموعه با محتوای اشعار مجموعه اغیار است زیرا که درون مایه ی اغلب اشعار شاعر عاشقانه _ اجتماعی است .

لذا این برقراری توأم با انتقاد و اعتراضی است که شاعر از واژه ی باد دارد و طبعن زاویه ی دید شاعر نسبت به این واژه مثبت و یا احیانن کارآمد جلوه نمی نماید . از این نگاه هر واژه ای دارای مؤلفه هایی مثبت و منفی است و از نگاه فلسفی و عرفانی نیز هیچ موجودی را نمی توان بی وجود دانست ولی این اظهار وجود به منزله ی مطلق بودن موجود نیست بلکه به مثابه ی نسبی بودن آن تلقی می شود .

بنابراین باد نیز اگر چه خانه های زیادی را ویران کرده است که همیشه خانه بدوش است و شُعرا نیز در همین زاویه و به عنوان نمادی از ویرانگری به آن نگاه می کنند اما محاسن و آموخته های تعلیمی و اجتماعی باد نیز در زوایایی دیگر قابل تمجید و تحسین می باشد که گمان می رود شُعرا باید نسبت به این واژه و واژه هایی از این فبیل نوع رویکرد خود را عوض کنند .

با این وجود، نام مجموعه را می توان نامی مفید فایده در دایره ی شعر و ادب برگزید زیرا که دارای زیرلایه هایی معرفت شناسانه و در زوایایی جامعه شناسانه است . اما در ارتباط با سُرایش های این شاعر درمجموعه ی فرآرو باید ابراز دارم که کارهای کوتاه ِ شاعر نسبت به کارهای بلند آن از حیث تصویر و معنا چربش بیشتری را نشان می دهند .

و البته برخی از اشعارِ تقریبا" ماکسی مالیزم این مجموعه نیز دارای سرشت و جوهره ای زیبا هستند که پشتوانه ی این اشعار را فکر و اندیشه ی شاعر تشکیل می دهد ولی درزوایایی دیگر اندیشه و فکر در بطن اشعار غایب است . دیگرنکته در اشعار خانم سلبی ناز رستمی گزینش و کاربرد دال و مدلول است که می توان گفت انتخاب نشانه های طبیعی و اجتماعی در شعر شاعر نمایان است اما شاعر در تبیین و تشریح این نشانه ها اگر چه در ابعادی و دربرخی از اشعارش زیبا ظاهر می شود ولی در زوایایی هم ضعیف عمل می کند که فکر می کنم برای نیل به مفاهیم و مصادیقِ دربطن نشانه ها ، مکان و زمان دو عنصر مهم به شمار می روند که بر اساس سیر زمان شاعر این دو را بیشتر تجربه خواهد کرد و با ساختار محکم تری از حیث زبان در شعر شاعر ، مواجه خواهیم شد .

Text یا به زبان فارسی «متن» نیز از دیگر عناصر سازنده ای است که د رهرنوشتاری اهمیّت و شاخصه هایی ویژه را به ساختار و محتوای آن نوشتار تسری می دهد. متن تنها به کلام محدود نمی شود بلکه می توان به هر بستری اطلاق کرد که تفسیر و فهم بر اساس آن انجام می گیرد . با این حال هر نوشتاری که از تفسیر و فهم و پنداشت های تاریخی ، و رویه های فرهنگی و اجتماعی و طبعن از همبستگی و ارزش های اجتماعی بدور باشد آن نوشتار را نمی توان نوشتاری متن محور و مانا به شمار آورد که در این مجموعه اگرچه نشانه هایی به چشم می خورد اما کافی نیست . زیرا که تِم و بافتار اشعار شاعر بیشتر به سمت فرآیندی انتقادی _ اعتراضی و در زوایایی عاشقانه در حرکت هستند که این روند بر بنیادِ دیالوگ طرح و بسته شده اند .

و دراغلب اشعار خانم رستمی، ما با زیر شاخه ی اصلی دیالوگ یعنی دیالوگ دوجانبه تصادم داریم که همیشه عشق و آن نگاه واسوختی به عنوان یک طرف از این دیالوگ نمایان است . و دیگر این که ، این دیالوگ ها گرچه در ابعادی از تفسیر و فهم و پنداشت هایی عاشقانه _ اجتماعی بهره مند شده اند ولی از جانبی دیگر دارای همبستگی و وارستگی تاریخی و فرهنگی ی ویژه ای نیستند و فکر می کنم نوعی حس شاعرانه در من فردی و اجتماعی شاعر وجود دارد که این نوع حس بر می گردد به زیست بوم و سلایق و روحیات فردی و اجتماعی خانم رستمی که درسیر زمان تجربه نموده اند و در زوایایی ازآن ها متأثر شده اند .

بدین ترتیب ، می توان مجموعه واقعیاتی را به عنوان نشانه و به قصد انتقال معانی خاص ، برای شنونده یا مخاطب در یک بافت معین در اشعار خانم رستمی مشاهده کرد که این مفاهیم همبسته و وارسته به عنوان ویژگی های فرآبخشی در شعر شاعر به شمار می آیند و امیدوارم که با التفات به شناختی که از خانم رستمی داریم در تولد و ترآوش های بعدی بتوانند با تطور بهتری از حیث زبان و بیان با بهره گیری از بستر های روز بهره مند شوند .

با هم به سُرایش هایی از شاعر در این مجموعه به شرح ذیل می پردازیم :

به کجا می توان پناه برد / از گردنه ی پر برف / آدم برفی!

کاری کوتاه که دارای ساختاری شاکله مند است و شاعر با استفاده از واژه هایی کوتاه و هم نوع ،شعر را دراندیشه ای بلند برای مخاطب تصویر می کند.

دارم می زند درختی / که از شکاف پنجره ی تو رویید / دارو درخت / چه پارادوکس عجیبی / که حلقه بر گردنم می زند؟!

زبان ساختاری شاعر زبان مستحکمی است که شعر را با متن و محتوایی محکم و پایدارمواجه می سازد . گزینش واژه ها با بهره گیری از صنعت آشنازدایی از جانب شاعر ، شعر را از حیث معنا و مفهوم و تصویر زیبا کرده است و این زیبایی از صنعت مراعات نظیر نیز بهره مند است چه این که واژه هایی چون: دار ، درخت، گردن، و حلقه خود مصداقی بارز در شعر شاعر محسوب می شوند .

باز نمونه:

لذت ِ از عشق گفتن /چیزی نیست که مرا به تو نزدیک کند / دورم / چنان ماه / که هر چه نزدیک آیی / دورتر می شود. شاعر با استفاده از صنعت تضاد به موسیقی درونی شعر حال و هوایی دیگر را جلا می بخشد به گونه ای که از دو واژه ی دور و نزدیک درجهت تثبیت زبان و متن خود بهره می گیرد و با استفاده از بستری ناتورالیست صنعت تشبیه را درشعر می آفریند تا شعر به دایره ی تصویر و معنا کشانده شود .

ودو برش از شعر « می ترسم» از شاعر به شرح ذیل:

آن دم که برف می آمد / شاخه های هیچ فصلی / سفیدتر از پیراهن تو نبود.

شاعر در فرآیند شعر می ترسم تنها در همین چندسطر و چند سطر پایانی که درپی خواهد آمد موفق نشان داده است . زیرا که در این بخش به زیبایی از صنعت تشبیه با بهره گیری از طبیعت استفاده می کند و در این تشبیه بکر با کارکشیدن از کلمات به نوعی خلاقیّت هنری در شعر دست می یابد . نوآوری در زبان و بیان نیز از دیگر آفرینش های شاعرند که درقالبی هنری تصویر می شوند و باز در ادامه ی می سُراید :

الفراق / از سکوت مرده ی این باغ / و درختی / که از حس بی برگی / بوی کلاغ گرفته است !

شاعر با استفاده از صنعت ایهام و مراعات نظیر در بطن شعر بی گمان شعر را هم ساختارمند کرده و هم با درونمایه ای زیبا مواجه ساخته است . ضمن این که ، گزینش واژه ی کلاغ با مهارتی خاص در شعر بکاررفته است که این فهم تخصص و شاعرانگی شاعر را نشان می دهد .

نتیجه این که ، مجموعه ی شلوغ تر از باد بیشتر به سمت و سیاق مفاهیمی وارسته و وابسته در حرکت است که بخش وارسته را دراشعار شاعر می توان نوعی آیدتیک برشمرد که به نوبه ی خود از نوعی هویت ادبی و هنری برخوردارند و اشعار بخش وابسته شاعر را می توان اشعاری به شمار آورد که از حیث معنی و مفهوم از قوه ی تکرار بهره می جویند که این روند نیز در اغلب اشعار شُعرا دیده می شود زیرا که تکرارگزینی چه از حیث ساختار و چه از لحاظ محتوا به دلایل متعددی در شعر همه ی ما وجود دارد و برای گذار و برون رفت از این مسیر نیاز به رویکردی جامعه شناسانه و روانشناسانه به ادبیات و شعر این کهن بوم را می طلبد که دردایره ی این قول نمی گنجد و مستلزم آن ، تحقیق و پژوهشی گسترده و علمی در این زمینه است .

                                                  عابدین پاپی


برچسب : این نقد را می توانید در سایت وزین آفتاب هم مشاهده نمایید.



نوشته شده در چهارشنبه 24 شهریور 1395 ساعت 04:03 ب.ظ توسط سلبی ناز رستمی نظرات |


 زن عاشق که باشد

فرقی نمی کند شال ببافد یا چفیه ای شطرنجی

زنان به هرزبانی حرف دلشان را می زنند

یکی گرم

یکی سرد!

رنگ ها ،

عاشقانه ترین دلتنگی برای بافتن اند

برای سرخی لحظه هایی

که حتی

سیلیِ مرگ ،

مجابشان نمی کند.

 

 


نوشته شده در جمعه 8 مرداد 1395 ساعت 09:57 ق.ظ توسط سلبی ناز رستمی نظرات |

قرنی گذشت،

تا به ظهرهای داغش فکر کنم.

به شعله های لبالب آتش

که بی هیچ مجالی،

ازگلوی صامت خورشید بالا می آمد

به غروب های کوتاهش که چنان بغض های من

از سراشیبی تاریخ پایین می رفت.

قرنی گذشت تا به خود بیایم

به تفحص دلپذیری ،

که ازخاک بی قرار تو می وزید.

بی بهانه !

           غمگین  

هرچه هستم

            یا که نیستم

فقط ،

یک زائرم که به بوی پیراهنی

هوایی شده است.    


از کتاب «فوج فوج فرشته می بارد»


نوشته شده در جمعه 8 مرداد 1395 ساعت 09:54 ق.ظ توسط سلبی ناز رستمی نظرات |

به خاطر تو در آیینه می خندم

همین مرا کافی ست که در تنِ نشکفته ی گل ها

به دنبال بهاری باشم

که به ره مانده!

 

برای تو مشاطه می کنم

به اینکه هربار فکر کنم

که تو در آیینه می رویی!

 

نمی توانم به اندازه ی یک دشت شقایق

عاشقت باشم

نمی توانم به اندازه ی لبخند تو گریه نکنم

به هرزبانی،

 اشک هایم جاری می شوند.

 

زنی که منتظر تکه های استخوانت هم باشد

می تواند خیلی چیزها داشته باشد

می تواند خیل کبوتران را

از پس آئینه ببیند.

می تواند چشمانش دو طبقِ سرخ شقایق باشد

یا بغضی درتپش ابر ،

درست در لحظه ای که از بوی تو مست می شود.

 

این هدیه ای که در آغوشم غنوده

پرو بال ،در چشمه ی خورشید می شوید

در آیینه ای،

که شهپرهایش

باز می شود رو به لبخند ِخدا!


از کتاب "بوی نارنجی نارنجک"


نوشته شده در جمعه 8 مرداد 1395 ساعت 09:51 ق.ظ توسط سلبی ناز رستمی نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak