تبلیغات
بارقه ی شعر و نقد - چند شعر از مجموعه کتاب " شلوغ تر از باد"




بارقه ی شعر و نقد

کلمه پذیرنده نبود ، پوشاننده بود

 

1


این روزها دیگر ،

قلاب هیچ ماهیگیری روز را از شب

شب را از روز بیرون نمی کشد.

این روزها ،

هر نسیمی که می وزد

کوچ ِپرنده ی گمنامی ست که شاخه ها را از یاد برده اند.

این روزها به آسمان هم شک می کنم

آن هنگام که زمین ،

در شلوغی اقیانوس ها و

رقص ماهی ها گم می شود.

 

این روزها به چه فکر کنم

به اسکلتی که هربار از سایه ی خود می ترسد

به پرنده ای که بال هایش کشیده می شود

روی کوهها ،

میان دره ها ؟!

 

این روزها ،

مرگ فقط یک پرنده ی غمگین است

که با بادها و

بادبادک ها ،

در بند بند شاخه ها می پیچد!

 

۲

 

بر می گردی

نه شبیه یک پرنده ی خیس بر شاخسارِ پر تشویش پرواز!

نه شبیه ترنم زنگوله ای ،

که بی نفس در گوش دنیا می نوازد.

 

بر می گردی

بی گمان شلوغ تر از هرچه باد و باران

و درختی که بی هیچ جوانه ای،

تب تند رسیدن می گیرد.

وعطری ،

که بی بازگشت و

بی عبور

رنگ می دهد به جایی که تو می آیی از کوچه ی روبرو!

 

بر می گردی

مثلِ لرزشِ آرام گندمزار ها

بر دستهای تکیده ی یک مزرعه ی دور

یا لرزیدن قطره اشکی و

ستاره ای ،

در چشمخانه ی باد!

نکند همان پرنده ای

که نم نم

از خوابم می گذری!

 


نوشته شده در شنبه 30 آبان 1394 ساعت 05:51 ب.ظ توسط سلبی ناز رستمی نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak