تبلیغات
بارقه ی شعر و نقد - "بوی نارنجی نارنجک" هم منتشر شد




بارقه ی شعر و نقد

کلمه پذیرنده نبود ، پوشاننده بود


چند شعر از این دفتر:

1
دوستت دارم

که یکی یکی به دانه های تسبیح خیره می شوم

به کلمه کلمه ای که فقط تو درکشان می کنی

مثل لحظه ای که بغض ها فرو می ریزند

جوانه ها،

نفس می گیرند از کپسول های اکسیژن!

 

چشم به راهی که فقط سرخ و

سفیدو

سبز نیست

 گاهی چشم به راهی شروع می شود از حاشیه ی قرآن و

جانماز ،

با زبان درخت ها و گل ها

در لابلای صفوف به هم فشرده ی پرنده ها!

 

گاهی چشم به راهی

می تواند بغض یک پلاک باشد

مثل ِآسمانی که یک عمر کسی بر بامش

دست نکشیده باشد!

 

دوستت دارم

باید بلند بلند تو را صدا بزنم

این همه فریاد نمی تواند

از جداره های این سینه عبور کند

 

کبوتر خونین بالم

به عریانی پرواز تو قسم

چنان با سرفه های تو در آمیخته ام

که گل با عطرش!


2

من خسته ام

از غباری که مدام روی آئینه می نشیند

از ذره نوری که سایه به سایه

به انکار چشمان تو می آید.

 

من خسته ام

از این نشان های گاه و بی گاه

از رنگ هایی که بی حضور تو بی رنگ اند

مثلِ یک دسته ی آفتابگردان

که نگاهش را از آسمان می گیرد.

 

من از این همه لحظه های سوخته

از این همه بی خوابی

از جویبار بغضی که خواب از چشم سحر می پراند

خسته ام !

 

باید بوی تو را ،

از شکوفه های نارنج بپرسم

از بهاری که پرستو هایش را فراموش کرده است

باید بگریزم از دامن این شهر

از آسمانی که هردم ،

سینه سرخی به آبادی باغتان پر می دهد.

 

من خسته ام

از گلوی زنی که گلبانگ رود رودش

بال فرشته ات را می سوزاند.



نوشته شده در چهارشنبه 26 اسفند 1394 ساعت 11:43 ق.ظ توسط سلبی ناز رستمی نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak