تبلیغات
بارقه ی شعر و نقد - تو نمی آیی




بارقه ی شعر و نقد

کلمه پذیرنده نبود ، پوشاننده بود

 

 بریده ام پایم را،

از نقش هایی که بی شک گره می خورد

به رودخانه

جنگل

کوه!

نه پای رفتن دارم و

نه نای ماندن!

بیهوده پرده را کنار می زنم

تو نمی آیی

باد،

شاخه های ذهنم را تکان می دهد

و گنجشکی خیس

از امتداد پلک هایم می پرد.

چتر می گشایی

در بی راهه ای

که نزدیک است به پل معلق ماه!

و من فکر می کنم

از آن همه رنگ

به آبی

سبز،

قهوه ای

که از بوم خانه ی تو پریده است.

 

 


نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر 1394 ساعت 09:51 ق.ظ توسط سلبی ناز رستمی نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak