تبلیغات
بارقه ی شعر و نقد - «به خاطر تو در آیینه می خندم»




بارقه ی شعر و نقد

کلمه پذیرنده نبود ، پوشاننده بود

به خاطر تو در آیینه می خندم

همین مرا کافی ست که در تنِ نشکفته ی گل ها

به دنبال بهاری باشم

که به ره مانده!

 

برای تو مشاطه می کنم

به اینکه هربار فکر کنم

که تو در آیینه می رویی!

 

نمی توانم به اندازه ی یک دشت شقایق

عاشقت باشم

نمی توانم به اندازه ی لبخند تو گریه نکنم

به هرزبانی،

 اشک هایم جاری می شوند.

 

زنی که منتظر تکه های استخوانت هم باشد

می تواند خیلی چیزها داشته باشد

می تواند خیل کبوتران را

از پس آئینه ببیند.

می تواند چشمانش دو طبقِ سرخ شقایق باشد

یا بغضی درتپش ابر ،

درست در لحظه ای که از بوی تو مست می شود.

 

این هدیه ای که در آغوشم غنوده

پرو بال ،در چشمه ی خورشید می شوید

در آیینه ای،

که شهپرهایش

باز می شود رو به لبخند ِخدا!


از کتاب "بوی نارنجی نارنجک"


نوشته شده در جمعه 8 مرداد 1395 ساعت 09:51 ق.ظ توسط سلبی ناز رستمی نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak