تبلیغات
بارقه ی شعر و نقد - « بی بهانه»




بارقه ی شعر و نقد

کلمه پذیرنده نبود ، پوشاننده بود

قرنی گذشت،

تا به ظهرهای داغش فکر کنم.

به شعله های لبالب آتش

که بی هیچ مجالی،

ازگلوی صامت خورشید بالا می آمد

به غروب های کوتاهش که چنان بغض های من

از سراشیبی تاریخ پایین می رفت.

قرنی گذشت تا به خود بیایم

به تفحص دلپذیری ،

که ازخاک بی قرار تو می وزید.

بی بهانه !

           غمگین  

هرچه هستم

            یا که نیستم

فقط ،

یک زائرم که به بوی پیراهنی

هوایی شده است.    


از کتاب «فوج فوج فرشته می بارد»


نوشته شده در جمعه 8 مرداد 1395 ساعت 09:54 ق.ظ توسط سلبی ناز رستمی نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak