تبلیغات
بارقه ی شعر و نقد - شعر گفتاری را مدیون سید عالی صالحی بدانیم یا یدالله امینی (مفتون) كدام یك ؟!بخش چهارم




بارقه ی شعر و نقد

کلمه پذیرنده نبود ، پوشاننده بود


بخش چهارم:

جایگاه"مفتون"درادبیات معاصر

    درهرزمانی که تاریخ به تاخت وتاز پرداخته ادبیات هرکشوری نیزدر چنبر چرخ های آن گرفتار آمده است.با این وجود بیشترین تحولات درهنروادبیات آن مملکت رخ می دهد؛چرا که ادبیات هرملل، حاصل همین جوش وخروش هایی است که مکتب ها را لرزانده وازمراحل پرعصب آن گذشته باشد. درحقیقت فرهنگ وادب درچیرگی برهم ادامه دهنده ی هم هستند.این چیرگی محصول قهرمان پروری ها، شکفتگی هاوتحولات درهنروادبیات کهن ومعاصراست. این میراث هرچند در چارچوب اجتماع نمی گنجد ولی عموما"از زبان شعر وادب برای وصل کردن می آید نی فصل کردن !

    اگر تأثیرشعرو شاعردرادبیات را ظرف و مظروف بدانیم شعرنیمایی مفتون را نیز باید ملاک اصلی وادامه دهنده ی راهی دتنست که درعصرخویش همان کاری را کرده که رضا براهنی،هوشنگ ایرانی،طاهره صفارزاده،محمدحقوقی،علی بابا چاهی،محمدرضا شفیعی کدکنی،محمدعلی سپانلو،مهدی اخوان ثالث، سیاوش کسرایی،یدالله رویایی،نصرت رحمانی،اسماعیل خویی،فرخ تمیمی،فریدون مشیری، نادرنادرپور،حمید مصدق، محمدزهری، اسماعیل شاهرودی، علیرضا پنجه ای و...درعصرما کرده است.

    گلسرخی درخصوص وظایف هنر وادبیات این گونه می نویسد:«[...]درهنرنخست باید مبارزه علیه حقارت ها، نومیدی ها، بن بست ها، واخودرگی ودرویش مسلکی ها واین«نیزبگذردها »باشد. درادبیات ما آینده نگری مرده است،گوی برای انسانی که دراین سوی جهان رنج می برد،استثمار می شود ومورد تجاوز قرارمی گیرد، آینده ای حتی متصور نیست،و نباید تلاش رهایی بخش او جان مایه ی نوشته ها باشد».14

    امینی با رنج بسیارتوانسته روی پای خود بایستد، اما این رنجنامه می تواند پاسخی به ظلمی که برادبیات معاصرگشته را جبران کند؟!اشعاروی می توانست ستون محکمی برای شعرمعاصر باشد که امروزه با نهضت های ادبی درحال فراز و فرود است. به ندرت می توان شاعری را یافت که درشعر نیمایی درکنار بزرگوارانی چون؛ اخوان ثالث، احمد شاملو، م آزاد و...قرارگیرد. «امروز توقع جامعه ازشاعر به عنوان انسانی مقام و استوار فزونی گرفته واین چیزی جز ضرورت زمانه نیست. جامعه،شاعرپرجنب وجوش می طلبد،شاعری که باید وجدان طبقاتی مردم را درمردم شکل بخشد. زیرا که شعر هنرملی ماست، ادبیات ما، ادبیات شعری است، سنت وریشه در خون مادارد، می تواند اثر بگذارد، حرکت ایجاد کند. می تواند سرود مقاومت و مبارزه باشد ».15

    درعصرحاضر،آثارسترگ مفتون، تداومگر راهی است که درحوزه ی شعر وادب از عوامل مؤثر وماندگار درحوزه ی ادبیات به ویژه شعرنیمایی به شمارمی آید.این حقیقت تردید ناپذیر که نقش شعروشاعردر زندگی ادبی هرکسی اساسا"به شکل فعالیت هایی بروزمی کند،قابل انکارنیست.این فعالیت ها،منعکس کننده ی وجدان شعری است که به شکل نمادینی درهر عصری رخنه کرده وبه جامعه عرضه می شود.«ادبیات زنده همین است که مردم زنده ی یک دوران آن را می خوانند و به خروش می آیند».16

    اشعارمفتون دردو حال وهوای خاص موج می زند؛اشعاری که در روح خود حلاوت جوانی را نه به سن بلکه به دل برعمق وجان مخاطب گوارا می کند.او، هرچنددهۀ نهم زندگی خویش را سپری می کنداما حال وهوا،همان حال وهواهای پرتب وتاب گذشته است که با حشرونشرنسل جوان وهمچنین شاعران هم عصرخود در تردد می باشد. امینی درمقدمه ی«شب 1002» می گوید:«مااکنون درعصری به سر می بریم که اوضاع در هرده سال به اندازۀ یکی دو قرن زمانهای قدیم عوض می شود. شاعری که می خواهد برای همیشه شاعر بماند...باید بوها و صدا ها را بشنود. در همان کوچه ها و پیاده رو های اطراف خودش نه اینکه در مراسم ومجامع، او نباید شعرش را بگوید و برود بیرون، بلکه باید از بیرون که برگشت نوشتن شعرخود را شروع کند. اگراین شاعر به جای تطبیق زندگی خود با شعر، بخواهد که شعرخود را با زندگی اش تطبیق دهد نه تنها متوقف خواهد شد که به عقب نیز حرکت خواهد کرد. اساساً هرتوقفی، نوعی پس روی نیز هست؛زیرا گذشتن از زمان را تبدیل به گذشتن زمان از خود می کند. تغییر نحوۀ زندگی به نحوی که بعضی از تضادها را رفع کندکه موثردرانکشاف وارتقاء شعر بودند می توانند یکی دیگراز علل وا ماندگی بشوند.»  

    ازاین منظر می توان به جایگاهِ ادبی مفتون از هرحیثی بها داد و به زیربنای فکری اش، با تمام تفاصیل پرداخت. اندیشه - های مفتون به نگارگری جنایات درجهان هستی،استعمار، مبارزه با جهل وفقربه طورکلی تشویش واضطراب پیرامون خود است که درستیزه با ناروایی های اجتماعی به شکل وصورت های گوناگون واز دیدگاههای متفاوت قابل تعمق می -باشد.«شعراگرنتواند با منی که زنده ام ، در زمان شاعر، درزیرسلطه ی یک نظامی اجتماعی به سرمی برم، رابطه ایجاد کند، سرودن برای انسان آینده یاوه است».17

   به علت ناشتاخته ماندن مفتون امینی در جوامع ادبی، طبیعی است که ادبیات معاصراز حال و هوای شعری وی نیز خالی باشد. وارد کردن حال و هوای مختلف درادبیات معاصر حقیقتا"تا حدایفای یک رسالت تاریخی، حائز اهمیت است؛ چراکه نوکردن ادبیات، وقتی که گستره ی زبان و بیان به شکل فراگیری درحال چپاول و غارت است خود،ستون محکم واستواری برپیکره ی ادبیات معاصر به حساب می آید.                           

    با توجه به شاعران گمنامی چون مفتون امینی ونمونه هایی ازاین دست که امروزه قربانی خودخواهی عده ای از شاعران، محققان، نقادان وتحلیل گرانِ جوان درعرصه ی شعر وادب شده ، جای بحث دارد. «[...]شعرجوان در بند ساختن دنیای دیگری است، دنیایی که درآن دعوت به پرخاش و شعارست، درآن انتظار بی امان پا دراز کرده و قوه ی محرکه موج می زند. شاعر جوان در بند جاودانه شدن نیست، سودای تغییر دادن درسردارد.». 18

    صبغه ی اجتماعی،سیاسی هرکسی ازتجربه های شخصی اش سرچشمه می گیرد که این خود می تواند یک سند و مدرک محکمی دال برحضور فرد در صحنه های مردمی وتظاهراتهای خیابانی باشد. در مورد حضور مفتون نیز وضع همین گونه است؛اودراشعارش به جای زبان صریح سیاسی اززبان سمبلیک و نمادین بهره می گیرد تا با چنین تاکتیکی که حاصل نیروی همبستگی واتحاد است در برابرخودکامگان وجنگ افروزان ایستادگی کرد.«[...]شعرمی تواند بزرگترین حربه باشد از سویی، وازجانب دیگر بزرگترین تأثیر را برحس و رفتار جامعه به جا می گذارد.».19

نسیم درشهر

آنگاه

درخیابانی از حومه چه بادی تند!

دوست من کلاهش را گرفته بود

ومن موی بلندم را

برادرزاده ام نیز لبه های بی دگمه اش را

در این حال وهوابود که با خود گفتم

آنها که چیزی برای برده شدن ندارند

براین پندارند

که از این «وزیدن ها» گزندیشان نیست

ومن ، اما

از روزگار دیده ای این را شنیده ام

که ـ بی برگی همان است و ایستاده مرگی همان »! 20

    بنابرین ساختار و صورت درآثارامینی، حاصل تجارب وی ازغزل گرفته تا شعرآوانگارد،شاملویی ونیمایی و... به روشنی  برکارنامه ی ادبی اش تابیده است. شاعری که با اتکای دو زبانه بودنش، شاهد وزش حال وهواهای تازه تر بر بنیاد شعر معاصر ترکی نیز می شود.   

اشعار مفتون را به طوراجمالی می توان به سه دسته تقسیم کرد؛

الف. شعرکهن

ب.شعرترکی فولکوریک

ج. شعرنیمایی،شاملویی،فرخزادی و...که هرکدام به فراخورِعصرحاضر،هسته مرکزی آثارش را تشکیل می دهد.البته تأکید نگارنده بروجوه شعروحضورمستدام شاعردراشعارنیمایی است که بیشتربرمدارمحتوی ودرون مایه درحرکت می باشد.

شاعری که خواننده ی اشعارش را با سیرتحول چه ازلحاظ موسیقی وتصویروچه ازلحاظ امکانات ادبی، پیوندی ناگسستنی با طبیعت،زندگی، جامعه و...همراه می کند.

    مفتون با فرازو فرودهای شعرِکهن، با صعود وسقوط اشعار نیمایی وگاهی هم درافت و خیزهای ادبی دست و پا می زند.بی توجه به چالش های ادبی، بی آنکه تحت تأثیرجریان های خاصی قرار بگیرد، حال وهوای شعرش، همچنان ساخت وصورت نوینش را حفظ کرده است. 

    دکتررضا براهنی درنقدی تأیید آمیز درباره ی بعضی از اشعارامینی می نویسد:« بزرگترین فرقی که شاعران به اصطلاح «کلاسیک» امروز ایران، با شاعران طرفدار و پیرو نیما یوشیج دارند، این است که آنها اغلب ذهنی ادبی دارند وزبان و بیان وشکل کارشان بکلی ازادبیات سرچشمه می گیردواینانیعنی شاعرانی که به حق لقب «معاصر»می توانند گرفت- با زبانی سروکاردارندکه با زندگی معاصر،هم عصروهم وزن است ومنظوراز زبان معاصر، زبانی است که هم اکنون ایرانی امروز بدان تکلم می کند.[...] شاعران گروه دوم، زندگی امروز راشدیدترو زنده ترحس کرده اندوبه همین دلیل به دنبال کشف ظرفیت های شعری زبان امروز،دردنیای امروزهستند.اینان ناخودآگاه معتقدشده اند که شعراززبان شروع میشود، نه از ادبیات. شاعر، انسانی است که با زبان زنده سروکاردارد و تنها زبان زنده ای که برای شاعر زنده مطرح می تواند باشد،زبان امروز است نه ادبیات دیروز. شاعر دیروز، در میدان زبان دیروز، شعردیروز را به وجود آورد محیط امروزاز اشیائی ساخته شده است که به اندازه ی«گل وآهوی »سالها پیش ظرفیت شعری دارند وشاعرامروز باید این ظرفیت ها را دراشیاءِ محیط کشف کند.اگر زندگی امروز زشت است،باید این زشتی درشعر شاعررخ کند و گرنه شعر،از نظرتاریخ ادبیات و یحتمل به عنوان سندی اجتماعی، هیچگونه اعتباری نخواهد داشت.اگر به زبان امروز وفادار باشیم، تردیدی نیست که به زبان فارسی شعرحافظ و مولوی وفادار مانده ایم. [...]»21

   عمده مسائلی که بیشترازهرچیزی درآثارادبی مفتون جلوه گری می کند، اهدافی است که مثل ابزاری درجهت صیانت ازاندیشه چه دردوران جوانی وچه دردوران کهولت آن را برای تقویت درون مایه،فضا سازی والقای حال وهوای شاعرانه با زبانی موجز،نرم وفوق العاده توانا که با نوعی اشراق دنبال گشته، راهش را شفاف تر ازشاعران معاصر دیگر تعریف می کند.این تعریف حاکی ازاوج ادراک وی، از غصه، عشق، وطن، هجرت که بر اثر فشارهای سیاسی واجتماعی و بازتاب آن دراشعار بعد از انقلاب گواه بر این ادعاست.

    دغدغه های امینی درشعرهایش هرچند با زبانی نرم ولطیف بیان شده باز در ورای کلمات با نوعی بینش و منش که با رنگ وبوی مذهبی وانقلابی آغشته گشته،این تجربه را می رساندکه وی با درایت گام برعرصه ای نهاده که از فراز و نشیب های آن به خوبی آگاه بوده وهمین امر،ظرافت اندیشه اش را نه با پوسته ی زبان، بلکه با مغزو جان در هم تنیده است.

    حالا این سوال پیش می آید که حاصل این رصد تا چه میزان می تواند در شعر بعداز انقلاب مؤثر باشد، جاى بحث هاى بسیار دارد. جواب این سئوال و نظایر آن در متن شعرهاى امینی نهفته است.


نوشته شده در جمعه 2 مهر 1395 ساعت 04:57 ب.ظ توسط سلبی ناز رستمی نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak