تبلیغات
بارقه ی شعر و نقد - شعر گفتاری را مدیون سید عالی صالحی بدانیم یا یدالله امینی (مفتون) كدام یك ؟!بخش سوم




بارقه ی شعر و نقد

کلمه پذیرنده نبود ، پوشاننده بود


بخش سوم:

کولاک ِ سیاسی  دهه ی چهل 

    مایا کوفسکی درمقاله ای تحت عنوان «چگونه می توان شعر ساخت» این گونه آورده است:« بیهوده است اگر بکوشیم تا با فلان بحر شعری، که مخصوص حرف های درگوشی است، هیاهوی کرکننده ی انقلاب را منعکس کنیم. نه! باید با یک ضربه همه ی حقوق اجتماعی را در زمانی وارد کنیم. به جای نغمه سرایی فریاد بکشیم، به جای خواندن لالایی طبل بزنیم».

ننگ تدوین ، ننگ صحافی

ای دروغ آلوده ی فرتوت 

مومیایی های اشباح قرون را کاغذین تابوت

نمره های سرخ اوراق درخشان ِ تو از خون کف پای هزاران برده ی بی مزد

ونخ شیرازه ات ازرشته ی قلاب عیاران انسان دزد

ای طهارتگاه ناپاکان مادرزاد

کیسه ی ابریشمین سفره ها و دستکش های هزاران قتل کیفر نام

وزیارت خانه ی شوم رسالت های اهریمن

ای کهن شبنامه ی مجعول

دستگاه قرن کوک افترا بافی

بعد از این آن به که من بی تو و تو بی من

گریه ی گندیده ی چنگال بازی ها

چاپلوسی ها

حیف باد از سینه ی پاک هزاران کودک این شهر

وبرای تو

چاله یی در عمق چاهی پر لجن کافی!

بعد از این من با تو خواهم بود

ای کتاب پاک جغرافی!

    وقتی می شود اززبان شعرسلاحی ساخت ودرقلب دشمن فروکرد، چرا نباید سرود؟!درآن زمانی که جریانهای سیاسی وانقلابی ازهرگوشه وکناروزیدن آغازیده بود،ره آوردی مثل«شعر»تنها شعارانسان دوستانه ای بود که ازطریق«کولاک» برجریانهای حاکم آن دوران نازل می آمد. شعرسیاسی که ازدردهای جامعه نشأت می گرفت این باراز زبانِ شعربر دل اجتماع ریشه می دوانید.

    مفتون در"کولاک" هنرایستادگی دربرابرجور وستم را با بصیرت به پیکره ی اجتماع تزریق می کند. هرچند کسانی چون«ابتهاج»،«شاملو»،«کسرایی»و...چهره های شناخته شده ی شعرسیاسی بودند، این درحالی بود که نگاهِ مفتون ازدریچه ای دیگربه شعرسیاسی معطوف گشت. او، شادابی وطراوت جامعه را چاشنی شعرسیاسی خویش کردتا بیان متفاوت نسبت به ادبیات سال 1340 داشته باشد. حقیقتی که تحول را دراشعارش ازمنظرگاه اجتماعی تری به منصه ی تماشا گذاشت.

    مفتون درمصاحبه ای با بخش ادبیات تبیان درخصوص تأثیرسیاست برشعر می گوید:«وقایع سیاسی وتغییرات محیطی درادبیات و شعر موثر است اما تاثیرآن هیچگاه فوری نیست، بلکه دیرانجام وتدریجی است. ضمن این که تغییرات سیاسی باید با خیلی مسائل دیگر مثل تغییرات فرهنگی وحتی پیشرفت‌های صنعتی همگرا باشد تا نتیجه‌اش درشعر وادبیات دیده شود. برای مثال انقلاب اکتبررا در نظربگیرید. بسیاری ازشاعران و نویسندگان روس و فرانسه کارخاصی برای انقلاب نکردند که هیچ،دو تا بزرگترین‌هایشان دست به خودکشی زدند، مثل مایاکوفسکی. ولی تاثیرات این شاعران بعدا در ادبیات انقلاب خودش را نشان داد. تاثیرات فرهنگی مثل آبی است که از روی سنگ جاری می‌شود وکم کم سنگ را سایش می‌دهد. تاکنون هیچ جامعه شناس و پژوهشگری نتوانسته است بگوید موضوع چیست وچه خواهد شد. کسانی که این حرف‌ها را می‌زنند،سخنانشان یا جنبه ژورنالیستی داردویا به مصلحت گروه وحزب خودشان چیزهایی می‌گویند وهیاهویی به پا می‌کنند.شاعران بزرگ ایران الهام گرفته از حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم هستند اما قرنی طول کشید تا این تاثیرات درآثارشان دیده شود. هرچند امروزه جوامع به سرعت تغییر می‌کنند ودرهرده سال شاهد تغییرات بزرگی هستیم.مثلا امروز می‌توانیم مطالعه کنیم که انقلاب پنجاه وهفت چه تاثیراتی درادبیات بعد ازآن گذاشت. این سیاست است که روی شعرشاملو و یا اخوان تاثیرمی‌گذارد ونه برعکس.شعراینها هیچ تغییری دراجتماع ایجاد نکرد، بلکه بازتاب اجتماع درشعر این شاعران نمود پیدا کرد. شعر صرفا سیاسی درتاریخ ادبیات ماندگار نخواهد شد. شما سنتان به آن اندازه نیست که بدانید قبل ازانقلاب تا چه اندازه شاعرسیاسی داشتیم که امروز درادبیات ما نیستند. شاعرانی که برای احزاب چپ و غیره شعر می‌نوشتند بسیار بود. کسانی مثل محمد قاسمی وقتی شعری منتشر می‌کرد عکس‌اش نصف صفحه روزنامه را می‌گرفت ولی امروزاز شعر و چهره او هیچ نشانی درادبیات نیست. تازه نطق و مقاله وخطابه هم بسیار داشتند. اینها خیال می‌کنند درسیاست تغییر می‌دهند ولی درست برعکس است، سیاست است که درشعر این افراد بازتاب پیدا می‌کند واز آن موثر می‌شوند».

    ترکیبات سخیفی درشعر«اظهارنامه»چون؛دروغ آلوده ی فرتوت، کاغذین تابوت ، نمره ی سرخِ اوراق ، عیاران انسان دزد، ناپاکان مادرزاد، دست کش های هزاران قتل،دستگاه قرن کوک افترا بافی و...«بعد از این من با تو خواهم بود/ای کتاب پاک جغرافی!» انگیزه ی رشد اندیشه اش را با هشدار آغشته کرد نه با شعار!

    تغییراندیشه وتفکر وهمین طورسردادن شعارانسان دوستانه،کارهرکسی نبود که امینی این گونه حال وهوا را بسیار ماهرانه ازمنفذادبیات وارد جامعه کرد.گلسرخی دریکی ازمقاله های خود این گونه می گوید: «لطفا"آیه های روشنفکرانه را مثل کاه وعلف جلوی ما نریزید.چرا شعر نباید شعارباشد،درجایی که زندگی کمترین شباهتی به خود ندارد.این کفراست که دنبال شعر ناب وجوهرسیال شعری، سینه چاک بدهی. من به نفع زندگی،از شعراین توقع را دارم که اگرلازم باشد نه فقط شعار، بلکه خنجروطناب و زهر باشد.گلوله و مشت باشد».6                                                                                               

    آن زمان که "کولاک"منتشرشددرحقیقت فضای تبریزیک فضای خفقان سیاسی بود که امینی نیز چنان ابرمردان عرصه ی ادبیات ازنفوذبیگانگان درامورمملکت داری واهمه داشت. همین رعب ووحشت ها در«کولاک»،«دریاچه » و«انارستان» به اوج انزجار خود رسید.به قول جلال آل احمد:«قلم این روز ها برای ما شده یک سلاح، ویا یک تفنگ.اگربازی کنی،بچه های همسایه هم که به تیراتفاقیش مجروح نشوند، کفترهای همسایه که پرخواهند کشید،...وبریده باد این دست اگر نداند که این سلاح را کجا باید به کاربرد».8

    امینی تا می توانست ازسلاح کشنده ی شعر به عنوان یک ابزار سیاسی بهره برد. با آوردن واژگان پست وسخیف، نفرت وانزجارخود را نسبت به هرگونه بی عدالتی، ظلم و تجاوز آشکار کرد.بی آنکه غرور انسان دوستانه اش را درتنگنای کلمات دفن نمایدبا سربرآوردن زیرآماج فشارهای سیاسی،وظیفه ی شاعرانگی خود را به نحو احسن به سرانجام رساند. همان وظیفه ی انقلابی که بارهاوبارها درقهوه خانه ها،مجلس های روضه خوانی،سرگذرها،تکیه ها،کوچه ها و...تهدیدش کرده بود.« مهمترین عاملی که باعث ضعف و رکود جامعه ی ما شد و مارا برای سرسپردگی به تسلط بیگانه آماده ساخت، بریدن از سنت خون و شهادت بود».7

شعرسیاسی که معمولا"ریشه درتحولات انقلابی دارد درایران نیزبه شکل گسترده ای دستمایه ی اشعارشاعران قرارگرفت . امینی نیزمثل ِهرشاعری بغض ها وکینه ها را سیاه یا سفید بر صحیفه ی روزگار نوشت.

    پرکاربردترین کلماتی که دردهه ی چهل مورداستفاده قرارگرفت،عبارت بودنداز؛خون،زندان،دشمن،کینه ،قفس، دروغ و...دردایره ی واژگانی ادبیات این دوره گنجانده شد.این کلمات دراشعار مفتون نیزچنان بغضی درگلو فوران کرد. قول برشت که می گوید:«درزمانه ای به سرمی بریم که درآن سخن گفتن از درختان جنایتی است».8

   مفتون مفهوم مبارزه را مستلزم یک ادبیات قدرتمند می داند، زیرا هیچ ادبیاتی نمی تواند قدرتمندتراز روحِ شعر باشد. زیرا«در جامعه ما، همیشه مفهوم مبارزه ، مستلزم مفهوم ستیز نهایی بوده است». 9

سینه خیز از روی شن ها می کشدتن را

تا بگیرد گرم درآغوش خود فردای شورانگیز میهن را

فخربراین بند پر مهر

فخر بر بوشهر!   

    باحلول انقلاب، مفتون دیگر شاعرسیاسی نبود، بلکه شاعری مردمی که هم برای دل خود وهم برای مردمش شعرمی سرود. هرچندگرایش به شعرمردمی را ازوظایف خود می دانست،گاهی نیزآگاهی وهوشیاری نسل جوان را ازضروریات یک جامعه ی قدرتمند قلمداد می کرد تا آنجا که با برانگیختن محرکی مثل شعر، انگیزه ی چگونه زندگی کردن را درکالبد جامعه تزریق نمود.

    مفتون با بینش به اینکه شعرچه سیاسی باشد وچه اجتماعی هردوبا یک توازن خاص می تواند درخدمت جامعه و بشریت قرارگیرد، هرچندبا روی کار آمدن انقلاب اسلامی روحیه ای شاعرانه اش تا حدودی اساسا"تلطیف یافت اما تیغ تیز اشعارش در بند بزرگ ترین تحول و تاثیر برحس وحال افراد باز به نحو بارزی اشاعه دارد.    

گفتی :

-«چقدر»می شود از آب گفت؟

- ازمن اگر که می پرسی

«یک دریا» ...

ومن

حیران ِحکمتی که نه خواست

تا رنگ آب،«آبی » باشد...10

    شاعر با جنگ افزار شعردر برابرهر پدیده ای که ضد بشریت تعریف شده با غریزه ی ادبی، خودرا مقاوم می کند. نقش ادبیات وشاعربه شکل تردید ناپذیری نخستین گام جدی درراه مردم و وطن است که از بارقه ی نگاه شاعر بازبانی فصیح سهم بسزایی درآفرینش کارهای سیاسی- اجتماعی دارد. مفتون نیز غریزه ی خودرا در قالب شعرگنجانیده تا فریادش منعکس کننده ی وجدانی باشد که اورا بارها و بارها دربرابر وطن فروشان قرار داده است.

   اگراز همین منظر مفتون را شاعری اجتماعی بدانیم باید درابتدا جلوه ای از بلاغت سیاسی او نیز برای مخاطب آشکار باشد،چرا که بعد سیاسی شعربا رنگ وبوی جنگ،مرگ،آزادی، شکست و پیروزی پوشش داده می شود، این درحالی است که گاهی شاعرو گاهی خواننده مرز بین این دو را یکی دانسته یا هیچ یک ازآن را روشن تراز دیگری نمی بیند. 

آشنا جان

گفتی که جهان پرازرنج ها و رنج برده هاست

اما گنج برده ها بسیار کم اند

ونگفتی که بسیار پراکنده نیز

هی ! من وتو، اینجا باد کاشتیم

وبی آن که توفان برداریم

دیگرانی ، از همان باد، نسیم ، درو کردند

انگار که ما در خواب، شنا کردیم

اما دربیداری، غرق شدیم...11

    مفتون حرمت به کلمه را فقط درمعنای آن نمی جوید بلکه می کوشد درگذرگاهِ احساسی واژه ها به حقیقت ناب کلمات نیزبه شکل جاوانه ای بهاء بخشد.به همین واسطه آنچه می گوید با آنچه آرزویش رادارد تعمیم دهی عشق به تمام اقشارجامعه است که بامعانی وبیانی که زبان قلمش گشته،بینش وی را نیزنسبت به مقوله ی عشق ووطن دو چندان می کند. به قول ژان پل سارترکه می گوید:«روزی فرامی رسد که قلم مجبور به توقف می گردد.آن وقت نویسنده باید سلاح دردست گیرد.» مفتون با همین سلاح، بینش سیاسی خودرا تغییر داده وآهسته و پیوسته پا دررکابی می نهد که جانش را به واسطه ی همان عشق درطبق اخلاص نهاده است. عشقی که خلاصه می شود درآرمان شهری که خشت خشت آن با چاشنی صلح، محبت و دوستی بنا شده باشد.

«...ارمغانی که من آورده ام ، این است

یک طاقه اطلس آبی ستاره دوز

ویک طاقه دعای خودرو.» 12

    رویدادهای اجتماعی دراشعار مفتون به بهای مرگ حتمی دربرابر سرکشیدن ها به ناشناخته های سیاسی نیز گردن می گذارد."کولاک"توانست ازخلال همین گشت وگذارها اشعاری را فراگیر کند که جهان بینی شاعررا فهرست وار برای مردم روزگارش به تصویرکشاند.ایستادگی دربرابرهرظلمی می تواند نمایانگرمعنای قهرمان پروری درهرزمانی به هرشکل و شمایلی متجلی گردد."کولاک"قهرمان همان روزگاربود که باآمیزش ابعاد اجتماعی به شکل قدرتمندی مضمون انقلابی به خود گرفت. یک سند روشن برای تحول ازیک حماسه به حماسه ی دیگر،اثری درخور توجه که در درازای هرمبارزه ای قالب مخصوص به خود می گیرد. شاعر با وقوف براین قالب ،مخاطب را به آوردگاه رهایی دعوت می کند.  

دریغا دیر کامی ها

که حسرت نزدیکی هم ندارند

با نیک فرجامی ها !13

    درکناراین مسائل باید اضافه کرد که"کولاک"بهترین شاهددرنقل ادبیات سیاسی  و صدالبته انتقال دهنده ی منابعی باشدکه بن مایه های آن رامی توان درزمینه یا پیشینه ی تاریخی جستجو کرد."کولاک"صرقا" یک اثرادبی نیست که با جهان بینی ها وباورها وتغییراتی که درمحیط پیرامون به جوش وخروش درآمده، پدید آمده باشد؟! کولاک درفضایی نفس کشیده و به قالبی درآمده که شرایط می توانست ازشاعرش، شاعری ضد انقلاب بسازد.

    علی رغم اینکه جهان دائما"درحال تغییروتحول بوده ،ذائقه ی افراد نیز با توجه به همین تحولات دستخوش دگرگونی ست. "کولاک "نیز جریان زنده و سیال فرهنگ وادبیاتی است که توسط شاعرش ساخته و پرداخته شده تا نسل امروز را ازسرچشمه خنکای خویش سیراب نماید.

    "کولاک"ادبیات زنده ای است که روند رشدآن برادبیات نسل های قبل از خود بنا شده است.هرکتابی محصول زمانه ی خویشتن می باشد؛چرا که هرگزنمی توان بدون درنظرگرفتن شرایط اجتماعی،فرهنگی، اخلاقی وحتی سیاسی همان زمان مورد سنجش قرارداد. شاعر به فراخور همین تحولات به گسترش اندیشه های آزادیخواهانه و نوشدن اندیشه های اخلاقی که هرکدام بتدریج با ادبیات ویژه به بیان شاهکارهای خود می پردازد. مفتون نیز افزایش آگاهی وگسترش جهان بینی اقشار جامعه ووسعت دادن بینش اجتماع را نسبت به همین تحولات را از ضرورتهای زندگی واز وظایف شاعر می داند.


نوشته شده در جمعه 2 مهر 1395 ساعت 04:57 ب.ظ توسط سلبی ناز رستمی نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak